X
تبلیغات
رایتل
دل دریائی

فرهنگی هنری سرگرمی

 

تو به من خندیدی

 

من به چشمان بزک کرده تو

 

یادمان هست در آن موسوم گرمای هوس

 

سیبی از باغچه ای دزدیدم

 

باغبان از پی این حادثه رفت

 

من و تو از پس هم

 

می نهادیم قدم بر تن این خاک اسیر

 

سیب دندان نزده از دست من افتاد به خاک

 

باغبان سیب زمین خورده به دست تو بداد

 

نگه شوخ تو در دیده آن باغبان!!

 

فارغ از ترس دل از وحشت از آن باغچه بان!؟

 

من ازین حادثه دل کندم و رفتم که هنوز

 

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

 

حیله و کار تو تکرار کنان میدهد آزارم

 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

 

سبب رنجش این دوری ما

 

علتش دزدی آن سیب نبود

 

باغبان یار تو  بود ...

نوشته شده در جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390ساعت 04:51 ب.ظ توسط تارمی نظرات (3)



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت


پیوند های روزانه

آرشیو سایت

پیوند ها

اختصاصی ویژه

طراح قالب

امکانات سایت